گدعون ليوى که یک نویسنده یهودیِ ساکن اسرائیل می باشد در مقاله ای که معاريو آن را منعکس نموده، تحلیل منصفانه ای از عملیات استشهادی قدس ارائه نموده است که مهر تاییدی بر سلسله مباحث دوستان بینا در این خصوص می باشد. نظر به اهمیت این مطلب، عین نوشته وی را که پرس تی وی در تاریخ بیست و چهار اسفند منتشر نموده است را در وبلاگ قرار می دهیم:
هنوز مشخص نيست آن فلسطينى كه پنجشنبه گذشته با ورود به مدرسه دينىِ مركاز هاراف ياشيفا هشت تن از دانشجويان را به قتل رساند، مىدانست به چه مكانى وارد شده است يا خير. ولى با اطمينان مىتوان گفت: هزاران نفرى كه روز جمعه در تشييع كشتهشدگان شركت داشتند خوب مىدانستند مدرسه مذهبى يهودى چه مكانى است. آنها به خوبى مىدانستند پرچم صهيونيسم دينى در آن مدرسه قرار دارد. يهوديان تندرو در مبالغه خود به جايى مىرسند كه اين مدرسه را قدس الاقداس لقب دادهاند.
مركاز هاراف سمبل بخشى از جامعه اسراييل است كه هنوز در عالم رويا سير مىكنند و سير صهيونيسم دينى را تنها در اين نقطه مىتوان مشاهده كرد. صهيونيسم دينى از معدود مراكز دينى است كه پيروان آن حاضر به دادن جان خود براى حفظ آن و عقاید خود هستند. پيروان اين جامعه دينى يهودى رهبران خود را مىپرستند و چنان همگون است که انسجام كاملى ميان هواداران آن وجود دارد.
هشتاد درصد از پیروان مکتب صهیونیسم دینی داراى گرايشات راستى هستند كه البته اين ويژگى در جوامع لائيك و مهاجر نمود زيادى ندارد. دوازده تا پانزده درصد از جامعه اقليت يهودى پیرو این مکتب فکری در اسراییل ساکن اند که البته تاثیر آنها بر سياست اسراييل بيشتر از حجم جمعيتىشان است.
هيچ كس نمىتواند باجخواهى و رضايت اين مجموعه را از سياست داخلى اسراييل ارزيابى نمايد. هم چنانكه هيچ كس نيز نمىتواند آسيبهايى را كه اين مجموعه به كشور زده است ناديده بگيرد. اگر وجود سياست شهرکسازی نبود، شايد اكنون صلح در منطقه حاكم مىشد. اگر جنبش گوش ايمونيم كه دولتهاى گوناگون از آن حمايت مىكنند وجود نداشت اصولا پدیدهای بنام شهرکسازى تاكنون متوقف شده بود.
دانشجويانى كه در آن عمليات تروريستى كشته شدند خود از شهرکنشينان نسل دوم اسراييل هستند. سعى مىكنم ديدگاه خود را بطور واضح بگويم تا سوءتفاهم بوجود نيايد. كشتن دانشجويان عملياتى تروريستى بود ولى اين مدرسه نيز در حقيقت مدرسهای فاشيستى است. در يكى از مصاحبههای راديويى كه داشتم راست گرایان یهودی اعلام كردند كه قربانيان را فاشيست خواندهام. درحاليكه دروغ است و در مصاحبه خود مدرسه را يک مدرسه فاشيستى معرفى كرده بودم.
خاخامهايى كه پيشتاز َپستترين جنبش در تاريخ صهيونيسم بودند از مدرسه مرکاز هاراف فارغالتحصيل شدند و بيشتر جنايتكاران راستگرا نیز خيالپرداز و تاجران كينه و نفرت به اعراب هستند. خاخام موشى ليفينگر، حاييم دروكان، ابراهام شابيرا، ياكوف وزفانيادورى، شلومو افينر و دوف ليور خاخامهاى يهودى هستند كه شاگردانشان آنها را مىپرستند و همگى جوانان ناسيوناليست پرورش دادهاند.
خاخام ليور رييس شوراى خاخامهاى يهودا و سامره در سال 2004 به ارتش اسراييل اجازه داد كه براساس دين يهود، بي گناهان غيريهودى را به قتل برساند. اين حكمِ وى را اكنون و پس از انجام عمليات تروريستى در مدرسه مرکاز هاراف باید ارزيابى كرد. آيا تنها اسراييل است كه حق ترور بي گناهان را دارد؟ چرا ديگران نبايد حق كشتن بي گناهان را داشته باشند؟ آيا فتواى ليور در آن زمان نمىبايست احساس گناه را در ما اسراييلىها زنده مىكرد؟
وى همچنین فتوا داده بود كه كنيست حق تخليه شهرکها را ندارد. و بر اساس دين يهود اجازه داد تا سربازان ارتش اسراييل از دستور تخليه شهرکها سرپيچى و از دستور مقامات مافوق نافرمانى كنند. خاخام دروكمان نيز فتواى مشابهى را صادر كرد.
خاخام افينر كه خود نيز از فارغالتحصيلان مدرسه تلمودى بود در سال 2002 خواستار اعدام اسراييلىهایی شد كه از خدمت سربازى در ارتش سرباز زده بودند. در آن زمان گروههای چپ در اسراييل مخالف رفتن به خدمت سربازى بودند. افينر گفته بود، نيازى به برپا کردن مراسم ملى براى قربانيان خود نداريم. وى خواستار حذف روز هازيكارون بعنوان روز يادبود قربانيان جنگ شده بود. وى حتی طرح صلح نقشه راه را به رضايت از هيتلركه يهوديان را مىكشت تشبيه كرد و تخليه شهرکهاى غيرقانونى را اقدامى جنايتآمیز و غيرقانونى دانست.
حنان بورات يكى از موسسان جنبش گوش ايمونيم (جنبش شهرکسازى در سرزمينهاى فلسطينى) از همان مدرسه دينى تلمودى فارغالتحصيل شده بود، وى بعدها در شهرک گوش عتصيون ساكن شد. خاخام لفیگنر يكى ديگر از فارغالتحصيلان دورههاى قبلى بود كه در شهرک باراک اوتيل در درون سرزمينهاى الخليل ساكن شد. اين افراد تنها نمونههايى از فارغالتحصيلان مدرسه راديكالى مرکاز هستند و ميراث مدرسان نيز همين گونه خواهد بود. مدرسه دينى مرکاز هاراف بشارت اخلاقى را بدون در نظر گرفتن اخلاق جهانى آموزش داده و عدالت را نيز متفاوت از عدالت در جهان تفسير كرده است.
به رغم همه تحولاتى كه در صهيونيسم دينى بوجود آمد، از زمان حضور جنبش مزراحى در اجلاس صهيونيسم و تولد جنبش صهيونيسم ميانهرو كه سعى بر ايجاد همخوانى ميان مهارت دينى و تمدن داشت، اجلاس عمومی صهیونیسم تبدیل به هويتى ناسيوناليستى در اسراييل شد كه افراد غيرمذهبى را هم در خود جاى داد.
جنبش افراطى صهيونيست توانست با تمام اين تحولات و حتى به رسميت شناخته نشدن از سوى جنبشهای لاييک در اسراييل جايگاه خود را حفظ و تاثیر زیادی در جامعه اسراییلی داشته باشد. هنوز هم بسيارى از اسراييلىهاى لائيک براى جوانان صهيونيست مذهبى و دانشجويان مدارس دينى كه به جوانان قله شهرت يافتهاند احترام زیادی قایل اند. حتى در ميان يهوديان ارتدوكس ميانهرو (حريديم)، نیز که نسبت به افراطیون مدارس دینی كينه دارند ارادت به صهيونيسم دينى وجود دارد.
در نتيجه مىتوان گفت، كشتار مردم در غزه و همچنین كشتار دانشجويان يهودى مدرسه دينى مركاز هاراف ضرورتى نداشت. چون دانشجويان بودند كه بهاى سنگينى پرداختند و اكنون خانوادههاى داغ دار آنها نيز گرایش بیشتری به ديدگاههاى لائيک نشان خواهند داد كه در نهايت منجر به راه افتادن حمامهای خون بیشتری خواهد شد.